تبليغاتX
اینجا مرکز تاریخ است - The First Charter of the Rights of Nations
"The future belongs to the nation who appreciates her past"

 

استوانه فرمان كورش کبیر ، نخستين منشور حقوق بشر تاريخ

 

 

اين استوانه ي فرمان كورش است كه در خرابه هاي بابل پيدا شده و اصل آن در موزه بريتانياست. اين استوانه را باستان شناس  كلداني به نام هرمزد رسام در   سال 1879ميلادي كه گروه باستانشناسي انگليسي در خرابه هاي بابل كاوش هاي باستانشناسي مي كرد، در ميان ويرانه ها يافت و اكنون اصل آن در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.اين استوانه بسيار ارجمند است، فرمان شاهنشاه ايران ، كورش است كه بزرگ منش ، حكيم و بزرگوار بود. او هنگامي كه در سال 539 پيش از ميلاد بدون جنگ و خونريزي وارد بابل گشت، فرمان داد تا اين استوانه را بنويسند.اين فرمان نوشته هاي بيشتري داشته است ولي قسمت بزرگي از آن شكسته و از بين رفته و قسمت سالم آن هم ، شكسته بوده كه به همديگر چسبانده اند و در متن سالم آن هم ريختگي هايي وجود دارد ، ولي آنچه از آن باقيمانده داراي كمال اهميت است. در اين فرمان از آزادي ، حقوق بشر، آزادي اديان و...سخن گفته شده است و به همين دليل اين نوشته نخستين منشور جهاني حقوق بشر نام گرفت. حقوقي كه امروزه پس از دوهزارو پانصد سال آرزوي تحقق آن را در سر مي پرورانيم.اهميت چنين سخناني هنگامي معلوم مي شود كه پيرامون ايران آن زمان را نظري بيفكنيم. در آن زمان پادشاهان آشور و بابل از بريدن سر و سوزاندن اسيران و درآوردن چشم به عنوان افتخارات جنگي در سالنماي خود ياد مي كردند و اعلاميه هاي آنان حاوي شرح خونريزي هاي آنان بود. مقايسه آن اعلاميه ها با اعلاميه كورش ، مقام بلند و والاي كورش را به خوبي نشان مي دهد. وي به درخواست مردم بابل بدون جنگ و خونريزي وارد بابل شد و بي آنكه كسي از او برنجد فرمانروايي كرد و چنان بزرگمنش بود كه توانست افكار ديگران را هم قبول كند و آنها را در طرز فكر و انديشه آزاد بگذارد.آنان دين و آيين ديگري داشتند. او به دين و روش وآداب آنها احترام گذاشت و آزادي كامل به بابلي ها داد؛

توجه كنيد كه ايرانيان كه در آن زمان زرتشتي بودند و امپراطوري بزرگ ايران بيشتر نقاط جهان را تحت فرماندهي خود داشت ولي هرگز ملت هاي زيردست خود را مجبور به پذيرش دين زرتشت نكردند وهر كس در دين و آيين خويش آزاد بود. و اصولا در فرهنگ ايراني و آريايي اين نبود كه به كشور ديگري لشكركشي كنند تا دين خويش را به آن كشور ببرند. در زير گوشه هايي از نوشته هاي منشور كورش بزرگ را مي آورم  :

آنگاه كه بدون جنگ و خونريزي وارد بابل شدم، همه مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم...ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل وجايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد....من براي صلح كوشيدم؛

من برده داري را برانداختم ، به بدبختي آنان پايان دادم. فرمان دادم تا همه ي مردم در پرستش خداي خويش آزاد باشند وآنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند؛

من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بود، بگشايند؛

همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاه هاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنها را آباد كردم...من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم..؛

 

در اين سخنان همان طور كه خوانديد كوروش در دوهزاروپانصد سال پيش مردم را در پرستش خداي خويش آزاد گذاشت.چيزي كه امروزه در عصر فناوري وپيشرفت هنوز در خيلي از كشورها وجود ندارد.اين سند گرانبها باعث افتخار هر ايرانيست؛

همانطور كه گفته شد در تاريخ پرافتخار کشورمان زمانی وجود دارد که نیمی از جهان که شامل بیست و هشت ملیت گوناگون می شد زیر سلطه پادشاهی ایران بود و همانگونه که می دانید ایرانیان دینشان زرتشتی بود ولی هرگز ملیت های گوناگون زیر سلطه خود را که هرکدام دین و آیین ویژه خود را داشتند , مجبور به پذیرش دین زرتشت نکردند و همان طور که در فرمان کورش بزرگ خواندید همه مردم در پرستش خدای خویش آزاد بودند و حتی هیچ تبعیض و تمایزی بین افراد به خاطر دینشان گذاشته نمی شد و همان گونه كه پيش تر نيز اشاره شد کلا این موضوع که کشوری به کشور دیگر حمله کند و دین خود را به آن کشور تحمیل کند در فرهنگ ایرانی جایی ندارد؛

 

 

وصیت نامه كورش کبیر به هنگام بازگشت به جهان فروغ بي پايان

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام.وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد ،زيرا من به هنگام كودكي ، جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم؛من دوستان را به خاطر نيكويي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام؛

زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود ,من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم. در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم ، شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اين رو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نا بساماني روي ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست دارم ولي فرزند بزرگترم كه كار آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد؛

فرزندانم! من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانترها از شما آزرم دارند.تو كمبوجيه ، مپندار كه عصاي زرين پادشاهي ، تخت و تاجت را نگه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي بهتري هستند.هر كس بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد؛

به نام خدا و پدران درگذشته ما ، اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شادمان كنيد نسبت به يكديگر آزرم داشته باشيد؛

پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر دراين دنيا نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك بسپاريد.چه بهتر از اينكه انسان به خاك كه اين همه چيزهاي زيبا و نيكو مي پرورد آميخته گردد؛

اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد...اگر در ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد،هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي فرزندانم.از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضرگردند و مرا از اينكه ديگر از هيچ گونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند؛به آخرين اندرز من گوش فرادهيد. اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد ، به دوستان خود نيكي كنيد؛

خداحافظ دوستان گرامي و پسران من، خداحافظ

پس از اين گفتار ، كورش روي خود را پوشاند و در گذشت؛

بر روی آرامگاه کوروش جمله ای نوشته شده است که هر انسانی اعم از ایرانی و غیر ایرانی را تحت تاثیر خود قرار می دهد ، همانطور که اسکندر مقدونی پس از حمله و خواندن این جملات بسیار متاثر شد. مضمون این جمله چنین است : ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر....  

+ نوشته شده در  جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 2:20  توسط البرز الهامیان |